يكى از مسايل مهمى كه هر دخترى در دوران زندگى خود بايد آن را مدّ نظر قرار دهد، مسأله «حجاب» است .
قرآن كريم كه به عنوان يكى از مهمترين سندهاى زنده الهي، در ميان مردم به امانت گذاشته شده است، مسأله حجاب و حفظ دختران از ديد نامحرمان را مورد تأكيد قرار داده و ميفرمايد:
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها. [1]
(و به زنان مؤمن بگو تا چشمهاى خود را (از نامحرم) و دامن و اندامشان (از عمل زشت) محفوظ دارند و زينت خود را جز آنچه ظاهر ميشود، بر بيگانگان آشكار نسازند.)
گروهى از زنان و دختران جوان، حجاب و پوشش اسلامى را مغاير با آزادى اجتماعى ميدانند، اما بايد متوجه باشند كه حفظ خود و دورى از نامحرم، هرگز دليل بر سلب آزادى نيست، چه اين كه با رعايت حجاب و موازين شرعي، خود را از ملعبه انسانهاى فاسد و مردان پست دور نگه داشته و در كمال آسايش و راحتى به زندگى شرافتمندانهاى ادامه ميدهند.
ادامه مطلب
|
1. آرامش خاطر
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى در معاشرتهاي ممنوع و بيبند و بارى، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى ميبخشد و تقاضاى هر دو طرف را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى در ميآورد و اين همان اختلاط روانى و روحى است.
غريزة جنسى، قوة نيرومندى است كه هر چه بيشتر از آن سپرى شود، طغيان و سركشى او بيشتر ميشود و ناگفته روشن است كه اگر دختران و زنان يك اجتماع، پوشش لازم را نداشته باشند از آثار و پيامدهاى طغيان و سركشى اين غريزه خطرناك در امان نخواهند ماند و سرانجام آرامش خاطر خود را به درياى موّاج و خروشانى مبدّل ميسازند.
شهيد مطهرى (ره) در كتاب ارزشمند مسأله حجاب مينويسد:
چرا در دنياى غرب اين همه بيمارى روانى زياد شده است؟ علتش آزادى اخلاقى جنسى (و بى بند بارى و عدم رعايت اصول اخلاقي) و تحريكات فراوان سكسى است كه به وسيله جرايد و مجلات و سينماها و تئأترها و محافل و مجالس و... انجام ميشود.(1)
2. استحكام پيوند خانوادگى
حجاب و پوشش اسلامى در استحكام پيوند خانوادگى نقش مهمى را ايفا ميكند. اگر دختر يا زنى كه در خانوادهاى زندگى ميكند، خود را صاحب جمال و نفس خويش بداند؛ هرگز حاضر نميشود تا ديگرى او را آلت دست قرار داد، و ماية لذت خود را فراهم آورد.
و بر عكس كسانى كه از اين قانون الهى بهره نميگيرند و در خيالات و اوهام شيطانى خود غوطه ميخورند، فقط براى لحظاتي ماية كيف و لذت گروهى عياش را فراهم كرده و از مالكيت بر جمال و نفس خود دست ميكشند.
اين گروه نبايد فراموش كنند كه با ايجاد كردن چنين اوضاع اسفبارى در جامعه، زمينه گسستن خانوادهها و كانونهاى كوچك صميمى را بر هم ميزنند. و همانگونه كه گذشت سرانجام خود نيز دچار آن خواهند شد و روشن است كه در چنين شرايطى از بهرهمند شدن از استحكام در خانواده محروم خواهند ماند.
3. ايجاد كردن محيطى سالم
يكي ديگر از آثار و فوايد حجاب ايجاد كردن محيطى سالم و به دور از مفاسد اخلاقى است. از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است و به طور كلى قطع رابطه او با اجتماع امكان پذير نيست، دختران جوان و زنان جامعه ميتوانند با رعايت اين قانون الهي در فراهم آوردن محيطى سالم و ريشه كن نمودن مفاسد اخلاقى سهم به سزايى را داشته باشند.
منبع :( شهر الکترونیک همدان ) |
|
كلمه ي حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حجاب يا حاجب . بيشتر استعمال آن به معني پرده است . ان كلمه از آن جهت به اين مفهوم مي باشد كه پرده وسيله ي پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت ، هر پوششي حجاب نيست ، آن پوششي حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت مي گيرد . استعمال كلمه ي حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است . در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه معترض اين مطلب شده اند ، كلمه " ستر " را به كار برده اند نه كلمه حجاب را .
وظيفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند . پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد . آياتي كه در اين باره هست ، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذكر كرده است بدون آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . تنها آيه اي كه كلمه ي حجاب در آن به كار رفته مربوط به زنان پيغمبر اسلام (ص) است . مي دانيم كه در قرآن كريم درباره ي زنان پيغمبر (ص) دستورهايي وارد شده است . اسلام عنايتي داشته كه زنان پيامبر (ص) چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان در خانه هاي خود بمانند . و دليل آن بيشتر در جهت منظورهاي اجتماعي و سياسي بوده است .
اسلام مي خواسته كه " امهات المؤمنين" كه خواه ناخواه احترام زيادي در ميان مسلمانان داشتند ، از احترام خود سوء استفاده نكنند و احياناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسايل سياسي و اجتماعي واقع نشوند .
حجاب چشم
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛
حجاب و عفت
دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست.
البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.